— پارکِ ملت

۱۳٩٠/۱٢/٢٩

چندی پیش با دوستی همراه شدم، در راه هردو از کمبودهای امکاناتِ رفاهی، فرهنگی، ورزشی شهرمان و در مقیاسِ بزرگ‌تر، کشورمان می‌گفتیم. آن دوست، چندان اعتقادی به نظامِ ایرانِ اسلامی ندارد. { البته لازم به ذکر است که نفی هم نمی‌کند کما آنکه زرتشتی هم با دیدنِ بعضی رفتارها و هنجارشکنی‌ها به اعتراض روی می‌آورد! که البته این نوع رفتار هم به این‌گونه صحیح نیست} دیگر از آن جوان چه انتظاری می‌توان داشت؟ در هر صورت رویه‌ی من به گونه‌ای نیست که مهرِ بی‌دینی بزنم؛ اگر قرار باشد من مهری بزنم، که هیچ‌وقت هم اتفاق نمی‌افتد، مهرِ غفلت را بر دوست‌م خواهد زد. دوست دارم او را از مدعی گریخته بنامم. بعدتر صحبتمان کشید به برنامه‌های صدا و سیما. از سانسورهای شبکه‌ی خبر، از پخش نشدنِ اذان در برنامه‌های ورزشی و امثالهم که رسیدیم به برنامه‌ی پارکِ ملت. برنامه‌ای که هردو به عالی بودنِ آن توافقِ نظر داشتیم، اجرایِ خوب شهیدی‌فر، مهمانانِ خوبی چون امیرخوانی، شجاعی، شریعت‌مداری و بخصوص شهاب مرادی آن برنامه را به برنامه‌ای پرطرفدار در بین خانواده‌های ایرانی بخصوص جوانان ایرانی تبدیل کرده بود. اما حال که برنامه‌ی «پارکِ ملت» بسبب کج‌فهمی مسئولین تعطیل شده در این فکرم که دوست‌م به جای آن برنامه چه برنامه‌ای خواهد دید؟ آیا تکرارِ شوی‌های «اُپرا وینفری» یا «آمریکن آیدل»ها را به برنامه‌های ملال‌آورِ سیما ترجیح نخواهد داد؟

درد ما از نبود فرهنگ‌سازی بود، درد ما بروز نشان ندادنِ اسلام بود که برخی کم‌لطفی کردند و حال من در این فکرم شاید خیلی‌ها با «پارکِ ملت» صراط‌شان را می‌یافتند اما ترسِ مسئولین از رخ دادن حوادثی مانند حضور دکتر افروغ و انتقادهایش و حواشی آن سبب تعطیلی برنامه شد. و بعدتر من ماندم و جوابی که باید به دوست‌م بدهم! و از آن آرمان‌هایی که ادعا می‌کردم دفاع کنم.

— مدرسه‌ی بسیج

۱۳٩٠/۱٢/٢٧

بعضی اوقات دلِ آدم واقعاً می‌گیره، دلت می‌خواد زار بزنی ولی یه حسی از درون، غرورت رو ‌به‌رُخت می‌کشه که نه! تو مردی و مرد گریه نمی‌کنه. ولی مرد گریه می‌کنه، خیلی خوب هم گریه می‌کنه، مرد اگر مرد باشه زار می‌زنه؛ ولی با دلیل گریه می‌کنه. دلم برای خیلی‌ها می‌سوزه. اگر نخوام دروغ بدم، اول از همه دلم برای خودم می‌سوزه، راستش برام هیچ اهمیتی نداره که بقیه درباره‌ام چه نظری دارند! از هدف‌های واهی خسته شدم، از دروغ ساختن برای خودم، حتی اگر نیتم خوب باشه. بعدتر دلم برای بقیه می‌سوزه، برای خیلی‌ها؛ حتی اون‌هایی که برای کسرخدمت و شغل می‌رن سراغِ بسیج. خیلی می‌شنویم که بسیج‌فعالی‌ها 4 تا 4 تا دوست‌دختر دارند. کار ندارم کارشون خوبه یا بد! اصلاً به من چه! ولی آیا این‌ها اگر موقع دفاع از کشورشون بشه میان جلو؟ چندتاشون مثلِ بچه خاکی‌های هشت‌سال دفاعِ مقدس‌اند؟ دلم برای خودم گرفت وقتی بدون هیچ اطلاعی دست رد به سینه‌ام زدن، فقط به خاطر نداشتنِ بسیج. در صورتی که شاید از بیش‌تر خیلی‌هاشون برای این کشور نگرانم، حرص می‌خورم و امیدوارم. دلم برای جمع دوستانه‌مون می‌سوزه که هممون دوست داشتیم عضوی از بسیج بودیم و کارهایی برای کشورمون می‌کردیم؛ ایران‌ِمون، ایرانِ اسلامی؛ اما ... این قصه سرِ دراز دارد.

پ.ن: گفته‌‌اند بسیج مدرسه‌ی عشق است. افتخار می‌کنم، اگر یک بسیجی باشم.

برچسب ها » بسیج و زندگی و عبرت و دلنوشته

— بی‌ربط نوشت!

۱۳٩٠/۱٢/٢٥

مرگ را طلوعی است دوباره، طلوعی به سوی نور، نوری به پهنه‌ی بی‌منتهای آسمان، همراه با پله‌هایی به تعدادِ محبت‌هایت. مرا بسبب نداشتنِ نردبام ملامت می‌کردند، حال، در پیش‌گاهِ تو به از آن دارم؛ به سبب مهربانیت. در آن روزگار که اهلِ عقل مرا به دیوانگی متهم می‌ساختند، خود می‌دانستم که دل، عاقل‌تر از عقل است. روزگارِ من گذشت و اهل صباح ندانستند که من چه می‌گویم. شکر، اعتراضی ندارم. در روزگاری که خود، خود را به سبب نداشتن، عقل تمسخر می‌کنم، آنان، اهلِ صباح حق دارند، مرا دیوانه بنماند، من دیوانه‌ی نام توام، ای رحمان؛

به قول کریم که گفت:"امکان داره منِ ریقو کریم باشم، اون کریم نباشه ؟"

پ.ن: این بی‌ربط نوشت هیچ ربطی به وضعیت من ندارد، یک داستانِ خیالی تصورش کنید، این نوشته را تقدیم می‌کنم به بی‌ربط‌ ترین آدم‌های دنیا.

برچسب ها » بی‌ربط و او و من و او و دغدغه

— بمناسبتِ 81ـمین نوشته

۱۳٩٠/۱٢/٢۱

این نبشته هشتاد و یکمین نوشته‌ی من است. در تلاتم امواج خروشان، در هجوم افکارِ خوب و بد روزگار به تنها مایه‌ی مسرت زندگی‌ام؛ در این لحظه از زمان خود و شما را دعوت می‌کنم به خواندن نوشته‌ای از دوستی عزیز.

 اگر طالب علم باشی پرهیزگار و قانع باش و علم دوست و حنیف روح (سبک روح و شاد و مسرور) و دیر خواب و زود خیز و حریص به کتابت و متواضع و ناملول از کار وحافظ و مکرر کلام  متفحص سیر و متجسس اسرار عالم دوست و با حرمت و اندر اموختن حریص و حق شناس استاد خود. باید که کتابها و اجزا وقلم و محبره (دوات) و مانند این چیزها با تو بود.جز از این دیگر دل تو به چیزی نباشد و هر چه بشنوی یاد گرفتن و باز گفتن. و کم سخن و دوراندیش باش به تقلید راضی مشو. هر طالب علمی که بدین صفت بود زودیگانه ی روزگار گردد.

قابوس نامه - عنصرالمعالی کیکاووس ابن اسکندر

برچسب ها »

— آزادی‌خواهان

۱۳٩٠/۱٢/۱۸

عوضی‌ها توی خاکِ مراکش سرود رسمی کشورشون {La Marselillaise} رو می‌خونن، بعد ادعای آزادی‌خواهی و جمهوری‌شون هم می‌شه، مثلِ این‌که هر کس ضدِنازی‌ها باشه آزادی‌خواهِ؛ در صورتی که آفریقایی‌ها اصلاً آدم نیستند!

— حکایت ما و وارثین!

۱۳٩٠/۱٢/۱٧

خجالت و قباهت تا چه حد وقتی تریبون مستضعفین رو فیلتر می‌کنند؟

«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ ؛ »(1)

— دل‌سوزی برای که؟

۱۳٩٠/۱٢/۳

کم‌کم دارم به این نتیجه می‌رسم که دل‌سوزاندن برای بددهن‌ها و احمق‌ها کاری است بس اشتباه. همیشه‌ی خدا، فکر و ذکرم این بود که چرا این بالایی‌ها، منظورم بزرگان و عالمان در هر زمینه‌ای هست، برای مردم دل‌سوزی نمی‌کنند اونطور که من دل‌سوزی می‌کنم. چرا گوش‌زد نمی‌کنند؟ واما حالا فهمیدم که گوش‌زد می‌کنند اما گوشِ شنوا نیست! انسانی بالاتر از پیامبر اعظم (ص) که نداریم؟ داریم؟ خداوند بهش خطاب کرد، تو وکیل و وصی مردم نیستی فقط انظاردهنده و بشارت‌دهنده هستی.

پس دیگه، من این دل‌سوزی‌ها رو کنار می‌گذارم.

برچسب ها » دل و شروع جدید و سپاس و سبک زندگی

— خاصِ خاص‌بودن

۱۳٩٠/۱٢/٢

خاص بودن، خیلی بده. اینُ از کسی قبول کنید که خودش خاصِ. البته خاص نه به معنای عضوی از Special.ir، البته دست کمی از اون دوستان ندارم. اما باور کنید، وقتی تمامِ لذت‌های دنیا رو تعریف کنی، فقط لذت‌های ناب می‌تونه خوش‌حال یا هیجان‌زده‌ات کنه. امیدوارم این رو خودخواهی یا خودستایی ننامید، چرا که من آن‌را یک بیماری می‌نامم. وقتی سلیقه‌ات شبیه به Academy Award یا Grammy یا چنین چیزهای بی‌ارزش‌ـی می‌شه، اول‌ش یه حس خوبی داری ولی بعد تبدیل به منفورترین آدم روی زمین از نظر خودت می‌شی. لذت داشتنِ یک زندگی معمولی وقتی آرمان‌هات خیلی فراتر و شاید پست‌تر از آرمان‌های یک آدم معمولی باشه، خیلی کمه تازه اون موقع‌است که احساسِ نامیدی می‌کنی؛ و اما نا امیدی بدترین گناه است...

پ.نـ1: این پست خالی از هرگونه خودخواهی و خودپرستی می‌باشد.

پ.نـ2: بچه‌های Special.ir رو خیلی دوست دارم.

برچسب ها » خاص و من و من و او و من و آینده