
چندی پیش با دوستی همراه شدم، در راه هردو از کمبودهای امکاناتِ رفاهی، فرهنگی، ورزشی شهرمان و در مقیاسِ بزرگتر، کشورمان میگفتیم. آن دوست، چندان اعتقادی به نظامِ ایرانِ اسلامی ندارد. { البته لازم به ذکر است که نفی هم نمیکند کما آنکه زرتشتی هم با دیدنِ بعضی رفتارها و هنجارشکنیها به اعتراض روی میآورد! که البته این نوع رفتار هم به اینگونه صحیح نیست} دیگر از آن جوان چه انتظاری میتوان داشت؟ در هر صورت رویهی من به گونهای نیست که مهرِ بیدینی بزنم؛ اگر قرار باشد من مهری بزنم، که هیچوقت هم اتفاق نمیافتد، مهرِ غفلت را بر دوستم خواهد زد. دوست دارم او را از مدعی گریخته بنامم. بعدتر صحبتمان کشید به برنامههای صدا و سیما. از سانسورهای شبکهی خبر، از پخش نشدنِ اذان در برنامههای ورزشی و امثالهم که رسیدیم به برنامهی پارکِ ملت. برنامهای که هردو به عالی بودنِ آن توافقِ نظر داشتیم، اجرایِ خوب شهیدیفر، مهمانانِ خوبی چون امیرخوانی، شجاعی، شریعتمداری و بخصوص شهاب مرادی آن برنامه را به برنامهای پرطرفدار در بین خانوادههای ایرانی بخصوص جوانان ایرانی تبدیل کرده بود. اما حال که برنامهی «پارکِ ملت» بسبب کجفهمی مسئولین تعطیل شده در این فکرم که دوستم به جای آن برنامه چه برنامهای خواهد دید؟ آیا تکرارِ شویهای «اُپرا وینفری» یا «آمریکن آیدل»ها را به برنامههای ملالآورِ سیما ترجیح نخواهد داد؟
درد ما از نبود فرهنگسازی بود، درد ما بروز نشان ندادنِ اسلام بود که برخی کملطفی کردند و حال من در این فکرم شاید خیلیها با «پارکِ ملت» صراطشان را مییافتند اما ترسِ مسئولین از رخ دادن حوادثی مانند حضور دکتر افروغ و انتقادهایش و حواشی آن سبب تعطیلی برنامه شد. و بعدتر من ماندم و جوابی که باید به دوستم بدهم! و از آن آرمانهایی که ادعا میکردم دفاع کنم.







